برای کتیبه ی اشک هایم
ناشر شاعرْ خدای من باش
آن سان که...
ازدواج باران و آب
ازخواستگاری خدا
ومن که از نطفگی ام
به حصار بیابانْ خانه ی قلب تو
زنجیر شده ام
***
به حرمت پاکتْ نامه های قفل شده
دلتنگی جهش های قلبچه ی دخترکی را
که در چاپ هزارم
در رکعت های هر وضو
به نیٌت تو
که تمام غسل یک قواره جسمی
***
گرد و خاک ورق های اشک هایم
که در سالنامه ی تولد پدر بزرگ
خشکیده است
هنوز هم بی ناشر مرده
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 20:39 توسط اسما |
صیاد شب های ستاره دزد
که سرمه آویز تمام چشمانت
سرمایه ی جرم توست
شبْ آواز سحرْ شب خواب آلود
که از شعشعه ی تمام اشک ها سرودی
***
پلک ها به خماری اشک می خرند
و تو سزاوار شرمگینْ راه بازگشتی
از فانوس ستاره چشم سوخته
تا سپید دیوان قبضه شده
***
شکایت دریا
مد به ساحل محکوم کرد
و تو.......
تمام زرٌین گیسوان گندم را
چون عروسْ ماه توبه کرده
فراموش از آغوشْ شعله ی خیالی
به دارگاه سپید هایم پیوند زدی
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 23:47 توسط اسما |
سلام از این به بعد در این مکان آثار اسما خداوردی زاده ثبت خواهد شد....
منتظر باشید...![]()
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 21:55 توسط اسما |