تعفن صدایی که داغ می کنی
زنبیل به دست
زیر کویر تافتون های بریده شده
کنار قندیل های ساتور خورده ی سینی مسی
روباه و زاغ بازی های یک قالب پنیر
ریحان های به غارت رفته ی((نیما))
جیغ جیغ کنان ...
پست بودن نوزادی که رحم مرا
جهاز چند ماهه می بندد
یکهو پیغمبری کنی و عزل کنی و تمییز کنی
که منصوب شوم به گوشواره ی حاجر
تا به تسخیر بکشی حماقتم را
که مبادا کبیره مرتکب((دوستت دارم))......
***
ته نشینی شبنم هایی که حنابندان گونه هایم را
لای دستمالی بقچه می کنی
که رکیک تر از نفرین خدا
چهل سال سیب به دست حوا شوم
و نطفه که زاده شد
به بشریتی که حقیقت را به دروغ
لای رساله ای حکم می بندند
نوزادی ((آدم)) بزایم.....
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 20:22 توسط اسما |